تاریخ طبیعی
ترر اسکات
. آمریکا
مترجم: ساغر لشکری
۱۳۹۴/۰۴/۲۳

ترر اسکات یک عکاس تبلیغاتی اهل آمریکا است که برنده جایزه‌ی هنرهای زیبا و نویسنده‌ی پنج کتاب است. آثار او در مجلاتی چون نشنال ژئوگرافی، لایف، ووگ، پی‌پل، اُ و چندین و چند نشریه بین‌المللی نمایش داده شده است. او همچنین جایزه عکاسی هنری سال 2010 فلوشیپ گرنت از انجمن ایالتی رود آیلند و نیز در سال 2008 به خاطر فرضیه فلسفی عملی رفاه حیوانات، جایزه‌ی هلن وودوارد هیومین را دریافت کرده است.

پیش از این از آثار ترِر نمایشگاه‌هایی در گالری بلو اسکای شهر پورتلند، فستیوال هنرهای عکاسی شانگهای، مرکز هنر عکاسی در کارمل و گالری کارلسون آیرن برقرار بوده است. ترر همراه با خانواده‌اش در رود آیلند، در پرو ویدنس [پورتلند، اورگان - آمریکا] زندگی می‌کند.

 

 استیتمنت 

تاریخ طبیعی مجموعه‌ای از تصاویر کاملاً مخفیانه درون ـ دوربینی و ظاهرنشده‌ی تک‌شاتی است که زندگان و مردگان را باهم درمی‌آمیزد و داستان‌هایی تمثیلی از همزیستی پردردسر ما با طبیعت را خلق می‌کند. انعکاس‌های شبح‌گونه‌ی بازدیدکنندگان مدرن که شهرفرنگ حیات‌وحش را ازنظر می‌گذرانند، خود بر روی اشیاء تاکسیدرمی شده کنار هم قرارگرفته و پشت شیشه‌های ضخیم با صورت‌های کپک‌زده که هماره بیانگر ترس، تجاوز و یا انفعالی زودگذرند، جای گرفته‌اند.

ترِر اسکات می‌گوید: «در تابستان 9 و 10 سالگی من، مادرم به‌جای اینکه برایم پرستار بچه‌ استخدام کند مرا هرروز، تمام‌وقت در موزه تاریخ طبیعی شهر محل زندگی‌مان حبس می‌کرد. وقتی‌که من هفته‌های بسیار طولانی انزوای خود را آن‌جا می‌گذراندم و با حیوانات موزه، چه زنده و چه مرده، راز دل می‌گفتم، وقتی‌که بالابر دستی قدیمی که مخصوص کارمندان آن‌جا بود را به کار می‌انداختم و مجموعه‌های درهم و برهم موزه که کرمِ پنیر آن‌ها را سوراخ‌سوراخ کرده بود را می‌کاویدم و گاهنامه‌ها و کتاب‌هایی به قدمت یک قرن را زیرورو می‌کردم، او به‌عنوان متصدی داوطلب چالاک موزه که سریع و مدام درحرکت بود، انجام‌وظیفه می‌کرد. از آن زمان محبت وافری به اشیاء قدیمی بوی نا گرفته و حیوانات مرموز و پوسیده که حضور نیمه‌زنده / نیمه‌مرده‌شان در یک آن مجذوب‌کننده و رعب‌آور است، در من پرورش یافت.

سال 2008 طی بازدیدی طولانی و پیش‌بینی‌شده از موزه‌ی آمریکایی تاریخ طبیعی در نیویورک، من زمانی که داشتم از شهرفرنگ آن‌ها عکس فوری می‌گرفتم، تصویری خیره‌کننده خلق کردم. انعکاسی از شوهرم که سهواً در شیشه افتاده بود و پشت یک شترمرغ بزرگ در کادر قرارگرفته بود. چند ماه بعد من به تکرار به نمایش گذاشتن این شهرفرنگ را در کل کشور با این هدف پنهان آغاز کردم که داستان‌هایی ازاین‌دست را به چنگ آورم. این‌که سازمان‌دهنده خلق چنین تصاویر به‌واقع کیمیایی باشی که روندش برخلاف یک قرن صحنه‌پردازی قدیمی آغازشده و زاییده‌ی زمان‌بندی تصادفی و شکست نور است هم نشاط‌آور است و هم متواضع‌کننده.


به اشتراک بگذارید: