شیوه‌ی کار کردن منمترجم: فاطمه بردال
۱۳۹۳/۴/۲۳

* آرنو رافائل مینکینن 

 

1- سلف‌پرتره بگیرید.

ساختن بخش زیادی از عکس‌های من مشکل است. ساخت برخی از آن‌ها حتی می‌تواند خطرناک هم باشد. من نمی‌خواهم شخص دیگری به خاطر من و عکس‌هایم با نزدیک شدن و تکیه دادن به صخره‌ها یا ماندن زیر آب در معرض خطر قرار بگیرد و آسیب ببیند. ما می‌دانیم که تا چه اندازه می‌توانیم درد را تحمل کنیم، بعضی چیزها برای دیگران قابل درک نیست.

بعضی از عکس‌های من ساده به نظر می‌آیند اما در واقع آن‌ها می‌توانند محدودیت‌ها را ببینند و امتحان کنند که بدن انسان چه قابلیت‌هایی برای به خطر گذاشتن دارد.

من عنوان آن را سلف‌پرتره گذاشته‌ام بنابراین بیننده می‌داند که چه کسی در تصویر است و چه کسی آن را گرفته.

 

Grand Canyon, 1995

 

2- به دوربین خود اعتماد کنید.

همان‌طور که ویزور را رها می‌کنید، به دوربین‌تان هم اعتماد کنید تا کارش را تمام کند. من از دستیار استفاده نمی‌کنم که به دوربین نگاه کند، در آن صورت دو عکاس وجود داشت. در عوض 9 ثانیه زمان دارم تا به صحنه برگردم و یا اگر از یک کابل بلند استفاده کنم با لامپ آن می‌توانم تشخیص بدهم، آن را فشار داده و سریعا به گوشه‌ای بیرون از تصویر پرت کرده و درست 9 ثانیه بعد دوربین شلیک خواهد کرد.

 

 

Jamestown, Rhode Island, 1974

 

3- عکس‌ها را با تک نگاتیو بسازید.

از هر نوع دستکاری، بدون در معرض قرار گرفتن آن‌ها و یا روی هم قرار دادن نگاتیوها خودداری کنید. خوشبختانه من دهه‌ها قبل از ابداع فتوشاپ شروع کردم. آن‌چه در کادر تصویر من می‌بینید همان چیزی‌ست که در ویزور دوربینم رخ داده است.

این سطری ست که من به عنوان کپی رایتر در یک آژانس تبلیغاتی نیویورک برای یک دوربین نوشتم: «آن‌چه در ذهن شما اتفاق می‌افتد، می‌تواند در دوربین شما هم اتفاق بیفتد.» باور دارم که این مفهوم به قدر کافی قوی و محکم است که من می‌خواستم عکاسِ خودم باشم.

 

Fosters Pond, 1996

 

4- هم‌چون یک مستندساز کار کنید.

اگر می‌خواهید زیر برف باشید، واقعا زیر برف باشید.

ژرژ براک می‌گوید: «بدون محدودیت‌ها، شکل‌های جدید و نو پدیدار می‌شوند.» به تعبیر من: دانستن این‌که چه چیزی را انجام نخواهی داد الزامی‌ست. برای این معنا را دارد که در برداشتن واقعیت، شریکی در خلق یک تصویر است و نه پنهان کردن تصاویر متعدد برای ایجاد برداشت‌های دیگر.

نگاتیوهای من هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنند که چگونه تک‌تک عکس‌هایم را ساخته‌ام. آن‌ها همیشه آن طور که بودند چاپ می‌شوند، با همان اطلاعاتی که روزی روی آن‌ها پیدا شده و نگاتیوها آن را ساخته‌اند.

 

5- مثل دوربین تصور کنید.

آن‌چه که دوربین در لحظه خلق عکس می‌بیند، چیزی‌ست که من سعی دارم با آن در ذهنم مواجه شوم. سِحرِ نهفته در آن، جادوی عکاسی برای من است.

 

Nude Descending a Staircase, Rockport, Maine, 2005

 

6- سعی کنید پیر نشوید.

احتمالن کلود کاهن طولانی‌ترین فاصله‌ی زمانی سلف‌پرتره را در تاریخ عکاسی به خود اختصاص داده است. من به آهستگی به این نقطه رسیدم. من اولین سلف‌پرتره‌ام را سال 1970 در ساختمان استودیوی‌مان در منهتن ثبت کردم.

تا سال 1973 هنوز «هنرِ اجرا» آغاز نشده بود و در کارگاه آپایرون در میلرتن نیویورک، من برهنه در مقابل آینه‌ای که که آن را در میان علف‌ها قرار داده بودم، ایستادم. سال بعد روی یخ که با شعله‌های آتش احاطه شده بود شناور شدم. من هنرمندِ اجرا بودم در حالی که هنرِ اجرا تا یک سال پس از آن هم آغاز نشده بود.

 

2003-Pinhole- Casanova Escapes, The Bridge of Sighs, Venice, Italy

 

7- در کارهایتان تداوم ایجاد کنید.

این‌جا تعدادی از عکس‌های من هست که بیش از چهار دهه در فنلاند گرفته شده است. ریاضیات ساده است:

2009 = 11سال+1998 = 13سال+1985 = 12سال+1973

و یا اینکه من در سال 1973، 28 ساله بودم و 63 ساله در سال 2009.

همان مرد، همان درخت‌های توس با تنه‌های مختلف و همان آب‌ها و دریاچه‌های متنوع و متفاوت.

 

Nauvo, 1973 • Virolahti, 1985 • Väisälänsaari, 1998 • Paltaniemi, 2009

 

8- روی برهنگی کار کنید.

یک نشانه‌ی یکسان بین طبیعت و برهنگی بیافرینید. هدفی برای بی‌زمانی زمانِ حال و بعد از آن بسازید.

 

9- رمز و راز داشته باشید.

تنها دوربین است که می‌داند چه اتفاقی رخ داده، شما تا زمانی که نگاتیو را نبینید و ظاهر نکنید، نمی‌دانید. در تصاویرِ خوب، یک راز همچنان یک راز است.

 

10- شکست را بپذیرید.

هنرمندانی که گمان می‌کنند همه‌چیز را تحت کنترل دارند، چیزهایی که می‌دانند را نیز کنترل می‌کنند. هنرمندانی که به فشارهای بیرونی اجازه‌ی دخالت می‌دهند مانند قایقی‌ هستند که به سرعت غرق می‌شود. اگر اجازه دهید که جریان آب شما را با خود ببرد، می‌توانید در آن شناور شوید و عبور کنید. این یک هدیه‌ی نادر است در هر پیچ و خم.

 

Pachaug, Connecticut, 1972

 

11-اطمینان داشته‌باشید که استراتژی خروج دارید.

سال 1972 یک ظرف ضایعات کاغذ از آژانس تبلیغاتی قرض گرفتم. آن را با رنگ سیاه کردم و بعد 200 مایل به کانکتیکات حمل کردم. دوربین را روی سه پایه قرار می‌دهم، فیلم را می‌گذارم، تایمر را تنظیم کرده، داخل آب می‌شوم و لامپ را در دست می‌گیرم. صورتم را اطراف دوربین می‌چرخانم و منتظر می‌مانم تا شاتر زده شود. این‌جا زمانی‌ست که این سوال به وجود می‌آید: چطور از آن‌ها خارج می‌شوم؟

 

12- لذت ببرید.

 

A Fan of Myself, Rockport, Maine, 2003